تبليغاتX
ستاره کوچولو
ستاره کوچولو

منوي اصلي
آرشيو
پيوندها
پيوندهاي روزانه
كدهاي اضافه
طراح قالب
»
موضوع »

با سلام خدمت دوستان

واقعا متاسفم که نتونستم بیام مطلب بنویسم

اما برای دوستان

روی چشم

اینم مطلب

سال 1230 : (مرد):دختره خير نديده من تا نكشمت راحت نميشم....
زن:آقا حالا يه غلطي كرد شما ببخشيد!نا محرم كه خونمون نبود.حالا اين بنده خدا يه بار بلند خنديده...!!!
مرد: بلند خنديده؟ اين اگه الان جلوشو نگيرم لابد پس فردا مي خواد بره بقالي ماست بخره. نخير نمي شه بايد بکشمش...
بالاخره با صحبتهاي زن ، مرد خونه از خر شيطون پياده مي شه و دختر گناهکارشو مي بخشه.

سال 1280
مرد: واسه من مي خواي بري درس بخوني؟ مي کشمت تا برات درس عبرت بشه. يه بار که مُردي ديگه جرات نمي کني از اين حرفا بزني. تو غلط می کنی. تقصير من بود که گذاشتم اين ضعيفه بهت قرآن خوندن ياد بده. حالا واسه من میخای درس بخونی؟؟؟
زن: آقا ، آروم باشين. يه وقت قلبتون خداي نکرده مي گيره ها! شکر خورد. ديگه از اين مارک شکر نمي خوره. قول ميده...
مرد( با نعره حمله مي کنه طرف دخترش ): من بايد بکشمت. تا نکشمت آروم نمي شم. خودت بياي خودتو تسليم کني بدونه درد مي کشمت...
-- بالاخره با صحبتهاي زن، مرد خونه از خر شيطون پياده مي شه و دختر گناهکارشو مي بخشه

سال1330
مرد: چي؟ دانشسرا (همون دانشگاه خودمون)؟ حالا مي خواي بري دانشسرا؟ مي خواي سر منو زير ننگ بوکوني؟ فاسد شدي برا من؟؟ شيکمتو سورفه (سفره) مي کونم...
زن: آقا، ترو خدا خودتونو کنترل کنين. خدا نکرده يه وخ (وقت) سکته مي کنين آ...
مرد: چي مي گي ززززززن؟؟ من اگه اينو امشب نکوشم (نکشم) ديگه فردا نمي تونم جلوي اين فسادو بیگيرم. يه دانشسرايي نشونت بدم که خودت کيف کوني...
-- بالاخره با صحبتهاي زن، مرد خونه از خر شيطون پياده مي شه و دختر گناهکارشو مي بخشه

سال1380
مرد: کجا؟ مي خواي با تکپوش (از اين مانتو خيلي آستين کوتاها که نيم مترم پارچه نبردن و وقتي مي پوشيشون مث جليقه نجات پستي بلندي پيدا مي کنن) و شلوارک (از اين شلوار خيلي برموداها) بري بيرون؟ مي کشمت. من... تو رو... مي کشم...
زن: اي آقا. خودتو ناراحت نکن بابا. الان ديگه همه همينطورين (شما بخونيد اکثرا).
مرد: من... اينطوري نيستم. دختر لااقل يه کم اون شلوارو پائين تر بکش که تا زانوتو بپوشونه. نه... نه... نمي خواد. بدتر شد. همون بالا ببنديش بهتره...

سال1400
زن: دخترم. حالا بابات يه غلطي کرد. تو اعصاب خودتو خراب نکن. لاک ناخنت مي پره. آروم باش عزيزم. رنگ موهات يه وقت کدر مي شه آ مامي. باباتم قول مي ده ديگه از اين حرفا نزنه...
-- بالاخره با صحبتهاي زن، دخترخونه از خر شيطون پياده مي شه و باباي گناهکارشو مي بخشه !!

 

 

دخترها
توی ماهيتابه روغن ميريزن
اجاق گاز زير ماهيتابه رو روشن ميكنن
تخم مرغها رو ميشكنن و همراه نمك توی ماهيتابه ميريزن
چند دقيقه بعد نيمروی آماده رو نوش جان ميكنن

پسرها

توی كابينتهای بالايی آشپزخونه دنبال ماهيتابه ميگردن
توی كابينتهای پايينی دنبال ماهيتابه ميگردن و بلاخره پيداش ميكنن
ماهيتابه رو روی اجاق گاز ميذارن
توی ماهيتابه روغن ميريزن
توی يخچال دنبال تخم مرغ ميگردن
يه دونه تخم مرغ پيدا ميكنن
چند تا فحش ميدن
دنبال كبريت ميگردن
با فندك اجاق گاز رو روشن ميكنن و بوی سركه همراه دود آشپزخونه رو بر ميداره
ماهيتابه رو ميشورن (بگو چرا روغنش بوی ترشی ميداد!
ماهيتابه رو روی اجاق گاز ميذارن و توش روغن واقعی ميريزن
تخم مرغی كه از روی كابينت سر خورده و كف آشپزخونه پهن شده رو با دستمال پاك ميكنن
چند تا فحش ميدن و لباس ميپوشن
ميرن سراغ بقالی سر كوچه و 20 تا تخم مرغ ميخرن و برميگردن
تلويزيون رو روشن ميكنن و صداش رو بلند ميكنن
روغن سوخته رو ميريزن توی سطل و دوباره روغن توی ماهيتابه ميريزن
تخم مرغها رو ميشكنن و توی ماهيتابه ميريزن
دنبال نمكدون ميگردن
نمكدون خالی رو پيدا ميكنن و چند تا فحش ميدن
دنبال كيسهء نمك ميگردن و بلاخره پيداش ميكنن
نمكدون رو پر از نمك ميكنن
صدای گزارشگر فوتبال رو ميشنون و ميدون جلوی تلويزيون
نمكدون رو روی ميز ميذارن و محو تماشای فوتبال ميشن
بوی سوختگی رو استشمام ميكنن و ميدون توی آشپزخونه
چند تا فحش ميدن و تخم مرغهای سوخته رو توی سطل ميريزن
توی ماهيتابه روغن و تخم مرغ ميريزن
با چنگال فلزی تخم مرغها رو هم ميزنن
صدای گــــــــــل رو از گزارشگر فوتبال ميشنون و ميدون جلوی تلويزيون
سريع برميگردن توی آشپزخونه
تخم مرغهايی كه با ذرات تفلون كنده شده توسط چنگال مخلوط شده رو توی سطل ميريزن
ماهيتابه رو ميندازن توی سينك
دنبال ظرفهای مسی ميگردن
قابلمهء مسی رو روی اجاق گاز ميذارن و توش روغن و تخم مرغ ميريزن
چند دقيقه به تخم مرغها زل ميزنن
ياد نمك ميفتن و ميرن نمكدون رو از كنار تلويزيون برميدارن
چند ثانيه فوتبال تماشا ميكنن
ياد غذا ميفتن و ميدون توی آشپزخونه
روی باقيماندهء تخم مرغی كه كف آشپزخونه پهن شده بود ليز ميخورن
چند تا فحش ميدن و بلند ميشن
نمكدون شكسته رو توی سطل ميندازن
قابلمه رو برميدارن و بلافاصله ولش ميكنن
چند تا فحش ميدن و انگشتهاشون كه سوخته رو زير آب ميگيرن
با يه پارچهء تنظيف قابلمه رو برميدارن
پارچه رو كه توسط شعله آتيش گرفته زير پاشون خاموش ميكنن
نيمروی آماده رو جلوی تلويزيون ميخورن و چند تا فحش ميدن

 

+ نوشته شده در شنبه هفتم آذر 1388ساعت 13:31 توسط اقا فرزاد |
»
موضوع »

- به يک ترکه ميگن: 2*2 چند مي‌شه؟ ميگه: 5 تا! مي‌گن: برو بابا، 4 تا ميشه! ميگه: آخه من از يه راه ديگه رفتم!


 

152- ترکه فيلم جيمز باند ميبينه خيلي خوشش مياد. يکي ازش ميپرسه اسمت چيه ميگه: فَر...گضن فر!


 

153- ترکه و تهرونيه دعواشون ميشه، ميبرنشون کلانتري. افسرنگهبان از تهرونيه ميپرسه: اسمت چيه؟ يارو با بيخيالي ميگه: فِري... افسره حسابي چپ و راستش ميکنه، ميگه: بي پدر فکر کردي اينجا خونه خالست خودموني شدي؟ گفتم اسمت چيه؟ تهرونيه که حساب دستش اومده بوده ميگه: فريدون قربان! افسره برمي‌گرده به ترکه ميگه اسم توچيه؟! ترکه اسمش قلي بوده، يکم فکر ميکنه بعد با ترس جواب ميده: قوليدون!


 

154- تو جزيره آدم‌خورا يک بابايي ميره ساندويچ فروشي، يک ساندويچ مغز سفارش ميده. ساندويچيه ميگه: ميشه 2 تومن. مرده عصباني ميشه ميگه: يعني چي؟ مگه سَرِ گردنست؟! هفته پيش يک تومن بود! ساندويچيه ميگه: آخه اين مغز تهرونيه، بابا ‌بالاخره يک کلاس خاص خودشو داره. مردک هم ساندويچش رو ميخوره و چيزي نمي‌گه. هفته ديگه مياد دوباره يک ساندويچ مغز سفارش ميده، اين دفعه ساندويچيه ميگه:‌شد 10 تومن! يارو خيلي شاکي ميشه، ميگه‌: بابا چه خبرته؟! ساندويچيه ميگه: آخه عزيز من،‌اين دفعه مغز رشتيه، کلي فسفر داره به جان تو! باز طرف چيزي نمي‌گه و پول و ميده و ساندويچش رو مي‌خوره. هفته بعد دوباره مياد و يک ساندويچ مغز سفارش ميده، اين دفعه ساندويچيه ميگه: ميشه 100 تومن! يارو ديگه پاک شاکي ميشه و ساندويچ رو مي‌کوبه رو ميز داد ميزنه: اين چه مسخره بازيه دراوردي؟! ساندوچيه ميگه:‌آخه عزيز من،‌اين يکي مغز ترکه،‌ بايد 100 تا کله بشکنيم تا ازش يک ساندويچ دربياد!!


 

155- ترکه زمين ميخوره، براي اينکه سه نشه تا خونه سينه خيز ميره!


 

156- يه بار تو آبادان مسابقه تقليد صداي داريوش برگزار ميشه، داريوش مياد چهارم ميشه!


 

157- ترکه پسرش رفته بوده زير ماشين، با سنگ ميزنه درش بياره!


 

158- ترکه ميخواسته زيردريايي آمريکاييا تو خليج فارس رو غرق کنه، در ميزنه فرار ميکنه!


 

159- ترکه ميخواسته بره هر چي راهزنه اطراف تبريزه  دهنشون رو سرويس کنه. ملت هم ميان هر کي يه چيزي براش ميارن، يکي شمشير مياره يکي خنجر مياره و حسابي مسلحش ميکنن. خلاصه ترکه راه ميفته و بعد از يک هفته خونين و مالين برمي‌گرده. مردم دورش جمع ميشن، مي‌پرسند: چي شد؟ چي کار کردي؟ ترکه پاميشه يا حال زار ميگه: بابا يه دستم شمشير بود يه دستم خنجر، با دندونام مي‌جنگيدم؟!


 

160- ترکه به دوستش ميگه: اصغر، قربون دستت، برو عقب ماشين ببين چراغ راهنما ماشين کار ميکنه يا نه. اصغر ميره عقب ماشين، ميگه: کار مي‌کنه، کار نَمي‌کنه، کار مي‌کنه، کار نَمي‌کنه...!


 

161- به ترکه ميگن سه تا ميوه نام ببرکه با سين شروع بشه ميگه: سيب، سير، سحر! ميگن: سحر که ميوه نيست؟! ميگه: نميدوني چه هلوييه!


 

162- ترکه ميره شکار خرگوش، صداي هويج در مياره!


 

163- ترکه تو کليسا نشسته بوده، يهو مي‌بينه يه دختر خيلي ميزون مياد تو. ميدوه ميره پشتِ يه مجسمه قايم ميشه. دختره مياد ميشينه جلوي محراب و ميگه: اي خدا! تو به من همه چي دادي، پول دادي، قيافه دادي، خانواده خوب دادي...فقط ازت يه چيز ديگه ميخوام..اونم يه شوهر خوبه ...يا حضرت مسيح‌! خودت کمکم کن! ترکه از پشت مجسمه مياد بيرون ميگه: عيسي هل نده!‌ خودم ميرم!


 

164- آويني تو جنگ کشته‌ميشه، به ترکه ميگن برو يه جوري به خانوادش خبربده. ترکه ميره دم خونشون زنگ ميزنه، زن يارو ميگه: کيه؟ ترکه ميگه: ببخشيد،‌ منزل شهيد آويني؟!


 

165- ترکه زنگ ميزنه خونه رفيقش ميگه: غضنفر! من لهجي دارم؟ رفيقش ميگه: آره!‌ ميگه: پس گحط کن دوباره ميگيرم!


 

166- يارو ترکه عرق ميخوره مي‌برنش کلانتري شلاقش بزنن. افسرِ چند تا شلاق ميزنه، بعد شلاقو مي‌ده به يکي ديگه ميگه: برادر حسين! بيا شماهم يه فيضي ببر!‌ يارو هم چند تا ميزنه و ميده به اونيکي ميگه: برادر اکبر شما هم بيا يه فيضي ببر! خلاصه چند نفري دهن يارو رو .... بعد که کارشون تموم ميشه ميان از اتاق برن بيرون، ترکه ميگه: برادر‌ا! لااقل درِ فيضيه رو ببندين!


 

167- اواهه ميخوره زمين، ميگه: اِوا! تو هم جاذبه!


 

168- ترکه با ماشين ميره تو دره، بهش ميگن: چي شد بابا؟ چرا افتادي تو دره؟ ميگه: والله ما داشتيم تو جاده با ماشين ميرفتيم، هي جاده پيچيد، من پيچيدم، ‌دوباره جاده پيچيد، باز من پيچيدم،‌ يهو جاده پيچيد، من نپيچيدم!


 

169- ترکه و زنش دعواشون شده بوده، ‌با هم حرف نمي‌زدند. زن ترکه وقتي شب ميره بخوابه، يک يادداشت براي ترکه مي‌گذاره که: منو فردا ساعت 6 بيدار کن. صبح زنه ساعت 10 از خواب پا ميشه، ‌مي‌بينه ترکه براش يک يادداشت گذاشته که: پاشو زنيکه خر! ساعت شيشه!


 

170- ترکه از ساختمون ده طبقه ميفته پايين، همه جمع ميشن دورش، ازش ميپرسن: آقا چي شده؟ ميگه: والله منم تازه رسيدم!


 

171- ترکه ميفته تو جزيره آدم خورا، آدم خورا مي‌گيرنش، رئيسشون ميگه: اينا رو پوستشون رو ميکنيم باهاش قايق درست ميکنيم. ترکه هم يه چاقو ور ميداره مي‌گذاره رو شکمش، ميگه: جلو نيايد وگرنه ‌قايقتونو سوراخ ميکنم!


 

172- تلويزيون داشته گل خداداد عزيزي رو به استراليا نشون ميداده، ترکه تماشا مي‌کرده. دو سه بار که صحنه آهسته گل رو نشون ميدن، ترکه شاکي ميشه، ميگه: ‌حالا اونقدر نشون بده تا اون دروازه بان بگيردش!


 

174- ترکه خودشو دار مي‌زنه، بعلت ضربه مغزي مي‌ميره! ميان مي‌بينند با کِش خودشو دار زده!


 

175- يه جايي جشن بوده، ترکه همينجوري ميره تو و شروع ميکنه به رقصيدن و بخور بخور. يکي ازش ميپرسه: ببخشيد! شما رو کي دعوت کرده؟ ترکه ميگه: من از خونواده عروسم. يارو ميگه: ببخشيد، ولي اينجا جشن تولده!


 

176- ترکه تو مسابقه بيست سوالي شرکت ميکنه، قبلش بهش ميگن جواب بيسکويته، ولي تو همون اول نگو، اولش يه چند تا سوال کن که ضايع نشه. ترکه ميگه باشه و ميره تو مسابقه، ميپرسه: آقا، يک کويته؟! يارو ميگه: نه. ميگه: دوکويته؟ همينجوري ميگه تا ميرسه به نوزده کويت! يارو ميگه: من يه راهنمايي بهتون ميکنم، با چايي هم ميخورنش. ترکه ميگه: آاااهان پس بگو، ‌قنده؟!


 

177- ترکه ميره امام رضا احساساتي ميشه ميگه:‌ امام علي قربون لب تشنت برم پس کي ظهور ميکني؟!


 

178- يارو زبونش ميگرفته ميره داروخونه ميگه: آقا اشپيل داري؟ ميگه: اشپيل ديگه چيه؟ ميگه: بابا اشپيل ديگه. يارو ميگه: يعني چي؟ درست تلفظ کنين من بفهمم. يارو ميگه: بابا جان اشپيل، ديگه! يارو ميگه: آقا من که نميفهمم شما چي ميگين، بگذارين به همکارم بگم شايد اون بفهمه. رفيق يارو هم زبونش ميگرفته، مياد. بهش ميگه: آقا اشپيل دارين، يارو هم ميره براش يه چيزي مياره بهش ميده و ميره، بعد همکاراي يارو ازش ميپرسن: اين چي ميخواست؟ ميگه: اشپيل! ميگن: بابااين اشپيل ديگه چه کوفتيه!؟ اصلاً برو يکم از اين اشپيل ور دار بيار ببينيم چيه. يارو ميره و بر ميگرده ميگه: اشپيل تموم شد!


 

179- عربه ميره مغازه با لهجه ميگه:‌آقا رُبععع دارين؟ يارو ميگه:‌ داريم، ولي نه به اين غليظي!


 

180- ترکه زنگ ميزنه خونه دوست دخترش، ميگه: عزيزم من لهجه دارم؟ دختره ميگه: آره. ترکه ميگه: پس من قطع ميکنم دوباره ميگيرم!


 

181- ترکه زنگ ميزنه خونه دوست دخترش، باباش ور ميداره، هول ميشه ميگه: ببخشيد توپمون افتاده!


 

182- ترکه ميره تو خواربار فروشي ميگه: نيم کيلو پنير بدين، يارو بهش ميگه: ببخشيد، شما ترکين‌؟ ميگه: از کجا فهميدين؟ ميگه: از لهجتون. ترکه با خودش ميگه: من بايد اين لهجمو درست کنم. پا ميشه ميره خارج بعد از ده سال برميگرده، ميره همون جا ميگه: آقا نيم کيلو پنير بدين. يارو باز ميگه: آقا شما ترکين؟ ميگه: اِاِا... از کجا فهميدي؟ مگه من هنوز لهجه دارم. يارو ميگه: نه، ولي آخه اينجا پنج ساله که بانک شده!


 

183- شيره‌ايه ميخواسته تاکسي بگيره، ‌به يک تاکسي ميگه: مُشتقيم! تاکسيه،‌ پنج متر جلو تر نگه ميداره. يارو ميگه:‌ اي بـابـا! من که مي‌خواستم اونجا پياده شم!


 

184- ترکه تو مسابقه بيست سوالي شرکت ميکنه، قبل از مسابقه بهش ميگن: ببين جواب ژاندارمريه ولي همون اول نگي که ضايع بشه، يه چند تا سوال اولش بکن بعد جوابو بگو. مسابقه شروع ميشه، ترکه ميپرسه: جانداره؟ مجريه ميگه: نه. ترکه ميگه: مِريه؟ ميگه: نه. ترکه ميگه: جاندارمريه؟


 

185- به ترکه ميگن: ‌نظرتون راجع به سريال امام علي چيه؟ ميگه: خيلي عاليه، فقط اگه ميشه يخورده قطام شو بيشتر کنيد!


 

186- ترکه رفته بوده استخر، مسؤول اونجا مي‌خواسته واسه شاشيدن تو آب جريمش کنه. ترکه داد و بيداد مي‌کنه که:‌ خوب بابا همه تو آب مي‌شاشند! يارو ميگه: ‌آره، ولي نه از رو دايو!


 

187- ترکه تو اتوبوس واستاده بوده، يهو ميبينه بند کفشش بازه. به کنار دستيش ميگه: آقا قربون دستت، ‌يک دقيقه اين ميله رو نگردار من بند کفشم رو ببندم!


 

188- ترکه زنگ ميزنه به صدا سيما، ميگه: بابا اين چه وضعيه؟! اين چه تصاويره مستهجني بود که تو ان سريال امام علي نشون داديد؟! يارو بهش ميگه: قربان ما که فقط پاها رو نشون داديم. ترکه ميگه: بابا تلوزيون من پرش داشت، همه جاشو ديديم!


 

189- ترکه زنگ ميزنه به صدا سيما، ميگه: بابا اين چه وضعيه؟! اين سريال امام علي که همش بدآموزي داره! يارو ميگه:‌چرا آقا؟‌ براي چي؟ ترکه ميگه:‌ بابا الان دو هفته‌ست هروقت ميام پسرمو تنبيه کنم،‌ ميدوه ميره تو کوچه لخت ميشه!


 

190- يارو ترکه تو جبهه پشت ضد هوايي بوده ميزنه يه هواپيما رو ميندازه. خلبانه با چتر نجات ميپره بيرون، ترکه ميگه: بچه‌ها در رين صاحابش اومد!


 

191- عربه هي ميگوزيده، بعدش يک ليوان آب ميخورده. ازش ميپرسن: چرا هي بعد از گوزيدن آب ميخوري؟ ميگه: ولک، اگه آب نخورم که گرد و خاک ميشه!


 

192- ترکه ميره راهپيمايي، مي‌بينه شلوغه برميگرده!


 

193- ترکه 19 تا بچه داشته،‌ بهش ميگن: چرا يک بچه ديگه نمياري، رُند شه؟! ميگه: فرزند کمتر، زندگي بهتر!


 

194- ترکه ميره کله پاچه فروشي، يارو بهش ميگه: قربون چشم بگذارم؟ ترکه ميگه: نه آقا! حداقل صبر کن من برم قايم شم!


 

195- دو تا ترکه ميرن يک رستوران کلاس بالا، ‌دو تا کوکا سفارش ميدند‌، بعد هم يکي يک ساندويچ از کيفشون درميارند، ‌شروع مي‌کنند به خوردن. گارسونه مياد ميگه: ‌ببخشيد،‌شما نمي‌تونيد اينجا ساندويچ خودتونو بخوريد. ترکا يک نگاهي به هم مي‌کنند، ‌ساندويچاشونو باهم عوض مي‌کنند!


 

196- ترکه 10 تومن ميندازه تو صندوق صداقات، هنوز دوقدم رد نشده بوده،‌ يک ماشين ميزنه بهش، درب و داغونش ميکنه. همون وقت يک باباي ديگه‌اي داشته يک پولي مينداخته تو همون صندوق، ‌ترکه با حال زار پاميشه، ‌ميگه: آقا پولتو اونتو ننداز، اون صندوقش خرابه!


 

197- ترکه زنگ ميزنه خونه دوست دخترش،‌ باباي طرف گوشي رو برميداره، هول ميشه ميگه: ‌ساعت شانزده و پنجاه و چهار دقيقه!


 

198- ترکه کفترشو گم ميکنه، تو روزنامه آگهي ميده: بيه بيه!


 

199- کرده تو کردستان پونزده نفرو مي‌کشه، تو دادگاه به حداکثر مجازات محکوم ميشه. مي‌گيرن شلوارشو درميارن،‌ پاش استرچ مي‌کنند!


 

200- سياه پوسته ميگوزه، زنش تا يه هفته داشته از رو زمين دوده جمع ميکرده!


 

351- زن و شوهري به سينما رفتند. در اواخر فيلم، زن، شوهرش را صدا زد و گفت: اين کسي که بغل دست من نشسته از اول فيلم تا حالا خواب است. مرد با ناراحتي جواب داد: به درک که خواب است. حالا چرا منو از خواب بيدار کردي؟


 

352- زن: اگه امشب نيايي بريم خونه مامانم ديگه منو نمي‌بيني! مرد: براي چي؟ زن: واسه اينکه چشمهاتو درمي‌آورم!


 

353- مرد: قسم مي‌خوري که منو به خاطر پولهايم دوست نداري؟ زن: هزارتومن بده تا قسم بخورم!


 

354- ديوانه اولي: ببينم، مگه تو کري که جواب سلام منو نمي‌دي؟! ديوانه دومي: نه اون احمد داداشمه که کره، من لالم!


 

355- صاحبخانه: هر وقت مي‌گويم اجاره را بده، مي‌گويي: بگذار حقوق بگيرم، پس کي حقوق مي‌گيري؟ مستاجر: هر وقت که استخدام شدم!


 

356- پسر کوچولو رو به مادرش کرد و گفت: من نمي‌دانم چرا شب‌ها که دلم نمي‌خواهد بخوابم به زور مرا مي‌فرستي بخوابم ولي صبح‌ها که دلم نمي‌خواهد از خواب بيدار شوم به زور مرا بيدار مي‌کني؟


 

357- احمق کسي است که به همه چيز اطمينان کامل داشته باشد. مطمئني؟ صددرصد!


 

358- زن: من بر خلاف تو هميشه موقع شنا سرم از آب بيرونه. شوهر: آخه عزيزم، چيز سبک هميشه روي آب مي‌مونه!


 

359- مشتري: آقا چرا ديگه مي‌خواهي توي حلقم را کيسه بکشي؟ دلاک: آخه خودتون گفتين گلوتون چرک کرده!


 

360- دو ديوانه با هم گفتگو مي‌کردند. اولي: اگر گفتي فرق کلاغ چيه؟ دومي: خوب معلومه! اين بالش از اون بالش مساوي‌تره!


 

361- مرد خسيسي که سي سال قبل از يک فروشگاه کفشي خريده بود، دوباره وارد همان مغازه شد و گفت: ما باز آمديم!


 

362- اولي به دومي: آن دو نفر را مي‌بيني؟ ده سال است که ازدواج کرده‌اند و به قدري يکديگر را دوست دارند که آدم فکر مي‌کند اصلا ازدواجي بين‌شان صورت نگرفته است!


 

363- چرا با جوراب خوابيدي؟ آخه اينطوري راحت‌تر مي‌خوابم! واسه چي؟ واسه اينکه ديشب با کفش خوابيدم، خوابم نبرد!


 

364- شنيدم مادرت به رحمت خدا رفته؟ آره! مگه بيماريش چي بود؟ سرماخوردگي. يعني بر اثر سرماخوردگي فوت کرد؟ آره، آخه وسط خيابون يهو عطسه‌اش ميگيره، تا مي‌ايسته عطسه کنه يه ماشين بهش مي‌زنه!


 

365- ترکه تي‌شرت تايتانيک مي‌پوشه، مي‌ره دريا غرق مي‌شه!


 

366- رئيس: خجالت نمي‌کشي تو اداره داري جدول حل مي‌کني؟ کارمند: چکار کنيم قربان، اين سروصداي ماشينها که نمي‌ذاره آدم بخوابه!


 

367- مردي در خانه‌اي مي‌رود و از پسر صاحبخانه طلب آب مي‌کند. پسر کاسه‌اي پر از آب آورده، به دست مرد مي‌دهد. ناگهان کاسه از دست مرد مي‌افتد و مي‌شکند. مرد خجل و شرمنده شروع به عذرخواهي مي‌کند. پسرک هم براي اينکه دل او را به دست آورد مي‌گويد: عيب نداره، به بابام مي‌گم يه کاسه ديگه واسه سگمون بخره!


 

368- بچه‌اي از پدرس پرسيد: فرق تفنگ و مسلسل چيست؟ پدرش جواب داد: پسرم وقتي من و مادرت حرف مي‌زنيم بيا گوش کن. آن وقت مي‌فهمي فرقش چيه!


 

369- معتادي که در حال کشيدن سيگار بود، مي‌گويد: يه ژمين لرژه هم نمياد که خاکشتر شيگارم بيفته!


 

370- سه نفر به جزيره آدم‌خوارها رفتند. آدمخوارها آنها را گرفتند و در ديگ آب جوش انداختند. کمي بعد در اولين ديگ را برداشتند ديدند اولي از ترس مرده. در ديگ دومي را برداشتند ديدند از ترس بيهوش شده. در ديگ سوم را برداشتند، ترکه که توي ديگ بود، در حالي که بدنش را مالش مي‌داد گفت: ببخشيد روشور داريد؟


 

371- راستي فهميدي ديشب خانه ما دزد آمد و الان دزده تو بيمارستانه؟ نه مگه چطور شد؟ هيچي، زنم فکر کرد، که دير اومدم خونه!


 

372- وقتي زنت خونه نيست چه کار مي‌کني؟ استراحت. وقتي هست چي؟ استقامت!


 

373- ترکه مي‌ره سيگار فروشي: آقا سيگار برگ دارين؟ خير. پس يک بسته کوبيده بدين!


 

374- روزي راننده کاميون به يک پيچ رسيد، دولا شد آن را برداشت!


 

375- ترکه مي‌خوره زمين، کمونه مي‌کنه بعدش تو کلانتري مي‌گه: من رضايت نمي‌دهم!


 

376- يه ترکه سرشو قيرگوني کرده بود، ميگن چرا اينجوري کردي؟ ميگه: بيني‌ام چکه مي‌کرد!


 

377- ببينم، داداش شما چيکاره است؟ راننده است، «روي» ماشين بابام کار مي‌کنه، داداش شما چطور؟ داداش من مکانيکه، «زير» ماشين مردم کار مي‌کنه!


 

378- ترکه عينکش را دور دستش چرخاند و بعد به چشمش زد، سرش گيج رفت، نزديک بود بيفته!


 

379- در نيويورک خانم مستر اسميت رفت پيش وکيل دادگستري و گفت: من مي‌خوام از شوهرم طلاق بگيرم. وکيل گفت: بسيار خوب، مانعي ندارد... فعلا دوهزار دلار بدهيد تا ترتيب کارتان را بدهيم. خانم گفت: زکي! 500 دلار مي‌گيرند که او را بکشند، چرا دو هزار دلار بدهم؟


 

380- ترکه نبض بيمار را گرفت و گفت: نمي‌دانم مريض مرده يا ساعت من خوابيده!


 

381- ترکه چهار تا قالب صابون مي‌خوره تا به مرز خودکفايي برسه!


 

382- موشه وارد داروخانه شد و گفت: آقا مرگ من داريد؟


 

383- ترکه خبر داغ مي‌شنود، گوشش مي‌سوزد!


 

384- دوتا پسر حوصله‌شان سر رفته بود. يکي از آنها گفت: بيا شير يا خط بيندازيم. اگر شير شد ميريم دوچرخه سواري، اگر خط شد ميريم ماهواره نگاه مي‌کنيم و اگر سکه روي لبه‌اش ايستاد ميريم درس مي‌خونيم!


 

385- معلم: الفباي فارسي رو بگو ببينم. شاگرد: الف – ب – پ – ت – ث – چهار – پنج – شش – هفت... معلم: الفباي انگليسي رو بگو ببينم. شاگرد: ا – بي – سي – چهل – پنجاه – شصت – هفتاد... معلم: الفباي يوناني رو بگو ببينم. شاگرد: آلفا – بتا – ستا – چهارتا – پنج‌تا ... معلم: نخواستم بابا يه شعر بگو. شاگرد: نابرده رنج گنج – پنج – شش – هفت...


 

386- ترکه مي‌رسه، مي‌خورنش.


 

387- لره داشته پشت بوم خونش رو آسفالت ميکرده،‌ آسفالت زياد مياره،‌ سرعت گير ميذاره!


 

388- جواد عطسه کرد. بهش گفتند: عافيت باشه. گفت: يه بار ديگه زرت و پرت کني مي‏زنم پک و پوز تو خورد مي‏کنم.


 

389- مرد: بازهم که پارچه خريدي؟ زن: مي‏خوام برات دستمال بدوزم. مرد: اين که چهار متر پارچه است؟ زن با بقيه‏اش هم براي خودم يه پيرهن مي‏دوزم.


 

390- غضنفر يه نفر رو تو خيابون ديد و پرسيد: شما علي پسر ممدآقا پاسبان نيستي که توي ابهر سر کوچه چراغي مأمور بود؟ پسر گفت: چرا!؟ غضنفر گفت: ببخشيد! عوضي گرفتم.


 

391- از يه امريکايي و يه آفريقايي و يه ايراني مي پرسن: نظرتون راجع به کوپن گوشت چيه؟آمريکايي مي‌گه: کوپن چيه؟ آفريقايي مي‌گه: گوشت چيه؟ ايرانيه مي‌گه: نظر چيه؟!


 

392- آرنولد ميره آبادان، همون شب اول آبادانيه تو خيابون بهش گير ميده که: ولک تورو جون بوات.. تو رو جون ننت، فردا ما رو تو خيابون ديدي بهم سلام کن! خلاصه اونقدر التماس ميکنه، تا آخر آرنولد قبول ميکنه. فرداش آبادانيه داشته با دو سه تا از رفيقاش تو خيابون ‌چرخ ميزده، يهو ارنولد مياد ميگه: سلام عبود! آبادانيه ميگه: اَاه‌ه‌ ... باز اين سيريش اومد!


 

393- باباهه (حواسش نبوده که کلاهش سرشه) به بچه‌اش مي‌گه برو کلاه منو بيار. بچه مي‌گه: بابا کلاهت که رو سرته! باباهه مي‌گه: اه...پس...نمي‌خواد بري بياريش!


 

394- به غضنفر ميگن چرا زن نميگيري؟ ميگه: اي بابا، کي مياد زنش رو بده به ما؟!


 

395- غضنفر عقب عقب راه ميرفته، ازش ميپرسند: چرا اينجوري راه ميري؟ ميگه:آخه بچه‌ها ميگن از پشت شبيه آلن دلوني!


 

396- بهمن و علي(اصفهاني) سرباز بودن. بهمن ميميره، علي ميره براي خانواده بهمن تلگراف بزنه که بهمن مرده. مسئول تلگراف‌خونه مي‌گه: هر کلمه هزار تومان، براي تاريخ و امضا هم پول نمي‌گيريم. علي مي‌گه بنويس: بهمن تير خرداد مرداد !


 

397- اصفهانيه موز مي‌خوره معده‌اش تعجب مي کنه !


 

398- غضنفر دو تا بلوک سيماني رو گذاشته بوده رو دوشش،‌ داشته مي‌برده بالاي ساختمون. صاحب‌کارش بهش ميگه: تو که فرقون داري،‌ چرا اينا رو ميگذاري رو کولت؟! غضنفر ميگه: ‌اون دفعه با فرقون بردم، اون چرخش پشتم رو اذيت مي‌کرد!


 

399- به غضنفر گفتند: ۱۷ شهريور چه روزيه؟ کمي فکر کرد و گفت: فکر مي کنم ۱۵ خرداد باشه!


 

400- دو نفر در طول مهماني کنار هم نشسته بودند و در طول دو ساعت يک کلمه هم با هم حرف زدند. پس از دو ساعت يکي از آنها به ديگري گفت: پيشنهاد مي‏کنم حالا در مورد موضوع ديگري سکوت کنيم!


 

 ترکه با زنش رفته بوده سينما، تو فيلم يهو يه گاوه شروع مي‌کنه دويدن طرف تماشاچيا. ترکه يهو ميپره زير صندلي، زنش ميگه: ‌بابا خجالت بکش! اين فيلمه. ترکه ميگه: زن! من و تو مي‌دونيم فيلمه، گاوه که نمي‌دونه!


 

102- ترکه مي‌خواسته گردو بشکنه، گردو رو ميگذاره زير پاش، با آجر ميزنه تو سرش!


 

103- ترکه ميره آمريکا پيش رفيقش. از قضا همون موقع کنسرت ابي بوده، رفيقش ميگه پاشو بريم يک حالي بکنيم. جلو در سالن، يک بابايي واستاده‌ بوده سي‌دي‌ مي‌فروخته، ‌هي داد مي‌‌زده: ‌سي‌دي ابي، سي‌دي‌ ابي. ترکه يک نگاهي به يارو مي‌کنه، به رفيقش ميگه: ببين توروخدا مردم چه خنگن! اين يارو اين همه سال تو آمريکا بوده،‌ هنوز اِي بي سي دي رو ياد نگرفته!


 

104- ترکه ميره بقالي،‌ مي‌بينه رو ديوار بزرگ نوشتن: علي با ماست! حسن با ماست! حسين با ماست! ميگه: ببخشيد اقا، شما ماست خالي نداريد؟!


 

105- دو تا برادره آخره شر بودن و پدر محل رو درآورده بودن، ديگه هروقت هرجا يک خراب کاريي ميشده، ملت ميدونستن زير سر اين دوتاست. خلاصه آخر بابا ننشون شاکي ميشن، ميرن پيش کشيشِ محل، ميگن:‌ تورو خدا يکم اين بچه‌هاي مارو نصيحت کنيد،‌ پدر مارو درآوردن. کشيشه ميگه: ‌باشه، ولي من زورم به جفتِ اينا نميده، بايد يکي يکي بياريدشون. خلاصه اول داداش کوچيکه رو ميارن، کشيشه ازش ميپرسه: پسرم، ‌مي‌دوني خدا کجاست؟ پسره جوابشو نمي‌ده، همين جور در و ديوار ر و نگاه مي‌کنه. باز يارو مي‌پرسه: پسرجان، مي‌دوني خدا کجاست؟ دوباره پسره به روش نمياره. خلاصه دو سه بار کشيشه همينو مي‌پرسه و پسره هم بروش نمياره، آخر کشيشه شاکي ميشه، داد ميزنه: بهت گفتم خدا کجاست؟! پسره مي‌زنه زير گريه و در ميره تو اتاقش، در رو هم پشتش مي‌بنده. داداش بزرگه ازش مي‌پرسه: چي شده؟ پسره ميگه: بدبخت شديم! خدا گم شده، همه فکر مي‌کنن ما برش داشتيم!


 

106- ترکه هر روز زنگ يک کليسا رو مي‌زده و در مي‌رفته. آخر پدر روحاني شاکي ميشه،‌ يک روز پشت در کمين مي‌کنه، تا ترکه زنگ مي‌زنه، ‌خرشو مي‌گيره و مي‌پرسه چيکار داري؟ ترکه حول ميشه،‌ با تتپته ميگه: ببخشيد، ‌عيسي هست؟!


 

107- ترکه ميره ساندويچي، ميگه: ببخشيد بندري داريد؟ يارو ميگه: بعله. ترکه ميگه: پس قربون دستت، ‌بگذار يک حالي بکنيم!


 

108- وسط اردبيل يه چاهي بوده، ‌هي ملت مي‌افتادن توش،‌زخم و زيلي مي‌شدن. ميان تو شهرداري يک جلسه برگذار مي‌کنن که واسه اين مشکل يک راه حلي پيدا کنن. يکي از مهندسا پا ميشه ميگه: يافتم! ما يک آمبولانس مي‌گذاريم بغل اين چاه، ‌هرکي افتاد توش رو سريع ببره بيمارستان. ملت همه هورا مي‌کشن..آفرين! ايول! دمت گرم!‌ يک مهندس ديگه پا ميشه ميگه: الحق که همتون نفهميد!‌ آخه اينم شد راه حل؟! ملت ميگن، خوب تو ميگي چي‌کار کنيم؟ يارو ميگه: بابا تا اون آمبولانس طرف رو برسونه بيمارستان، که بدبخت جون داده. ما بايد يک بيمارستان کنار اين چاه بسازيم، که همه بهش سريع دسترسي داشته باشن! ملت ديگه خيلي حال مي‌کنن، کف مي‌زنن سوت مي‌کشن، که ايول بابا تو چه مخي داري!‌ يهو يه مهندس ديگه پا ميشه ميگه: الحق هرچي بهمون ميگن خر، حقمونه! آخه اين شد راه حل؟! اين همه خرج کنيم يک بيمارستان بسازيم کنار چاه که چي بشه؟ مردم تعجب مي‌کنن،‌ميگن: خوب تو ميگي چيکار کنيم؟ يارو ميگه: بابا اين که واضحه، ما اين چاهو پر مي‌کنيم، ميريم نزديک يک بيمارستان يک چاه مي‌زنيم!


 

109- ترکه ميره حموم، آب جوش بوده با نعلبکي دوش ميگيره!


 

110- ترکه مهم ميشه زيرش خط ميکشن، تو امتحان مياد!


 

111- عربه ميره داروخونه ميگه:‌ ولک هزار تا ميخ داري؟! يارو ميگه: ‌نه. دوباره فردا مياد ميگه: ولک هزار تا ميخ داري؟! باز يارو ميگه: نه برادر، ‌اينجا داروخونس، ميخ فروشي که نيست! هي چند روز اين اتفاق ميفته، يارو با خودش ميگه:‌ بگذار برم هزار تا ميخ بخرم‌،‌ يه سود حسابي بکنم. فرداش دوباره عربه مياد ميگه:‌ ولک هزار تا ميخ داري؟! يارو ميگه:‌ آره، 3 تا کارتون ميخ مي‌گذاره جلو عربه... عربه يک نگاه مي‌کنه ميگه::‌اََاَ....ه! ولک توچقدر ميخ داري!


 

112- ترکه وزير مخابرات ميشه بعد از يه هفته مخابرات ورشکسته ميشه! از طرف دولت هيئتِ تحقيق تشکيل‌ميدن، مي‌بينن براي رفاه حال جامعه ورداشته همه گوشي‌هاي ‌تلفناي همگاني رو بيسيم کرده!


 

113- ترکه ساندويچ‌فروشي داشته، ‌يک روز يک بابايي مياد ميگه: ‌قربون يک ککتل بده، ‌فقط بي‌زحمت توش گوجه نگذار. ترکه ميگه: آقا امروز اصلا گوجه نداريم، ميخواي خيارشور نگذارم؟!


 

114- به ترکه ميگن چند تا بچه داري؟ ميگه 2 تا . مي‌پرسن: کدومش بزرگتره؟ ميگه: خوب اوليش!‌


 

115- ترکه ميره ماه عسل، يادش ميره زنش رو ببره!


 

116- ترکه دوتا دزد مي‌گيره، زنگ مي‌زنه به 220!


 

117- از ترکه ميپرسن آرزوت چيه؟ ميگه:‌ کاشکي تبريز پايتخت بود! ميگن: چرا؟! ميگه: آخه اون وقت به ماميگفتن بچه تهرون!


 

118- اردبيل زلزله مياد،‌ ترکه زنگ ميزنه مسئوليتش رو بر عهده ميگيره!


 

119- ترکه کنار يه چاهي وايساده بوده، هي ميگفته:‌ سيزده،..سيزده،..سيزده.. يکي از اونجا رد ميشده، مي‌پرسه: ببخشيد قربان، مي‌تونم بپرسم داريد چيکار مي‌کنيد؟ ترکه يقه يارو رو ميگيره، پرتش مي‌کنه تو چاه، ميگه: چهارده،...چهارده،...چهارده!


 

120- به ترکه ميگن: چند تا حيوون نام ببر که پرواز کنه. ميگه:‌ کبوتر، کلاغ، خر! بهش ميگن: بابا خر که پرواز نميکنه! ميگه: بابا خره ديگه، يهو ديدي پرواز کرد!


 

121- ترکه از يکي ميپرسه قبله کدوم طرفه؟! يارو نشونش ميده، ترکه ميگه:‌ بايد خيلي برم؟!


 

122- آمريکاييه داشته تو رودخونه غرق ميشده،‌ هي داد ميزده: help me, hellllp! ترکه از اونجا رد ميشده ميگه:‌ احمق جون اگه جاي کلاس زبان کلاس شنا رفته بودي الان غرق نميشدي!


 

123- تمساحه ميره گدايي،‌ ميگه:‌به من بدبختِ مارمولک کمک کنيد!


 

124- ترکه سربازيش تموم ميشه، وقتي کارت پايان خدمتشو بهش ميدن، نگاه ميکنه ميگه: ‌اي بابا، من که ازينا چهارتا دارم!


 

125- ترکه چراغ جادو پيدا ميکنه، دست ميکشه روش غولش در مياد ميگه: ‌دو تا آرزو بکن. ترکه ميگه: يه نوشابه خنک ميخوام که هيچ وقت تموم نشه. غوله بهش ميده، ترکه يکم ميخوره ميگه: ‌به به! چقدر خنکه! يکي ديگه هم بده!


 

126- ترکه يه بسته هزار تومني ميشمره، 250 تومن کم مياره!


 

127- به ترکه ميگن خيلي آقايي. ميگه: ما بيشتر!


 

128- به لره ميگن: ببخشيد شما لريد؟‌ ميگه: نه پس انم با اين سبيل پهنم؟!


 

129- از ترکه مي‌پرسن: بلدي پيانو بزني؟! ميگه: نه. ولي يه داداش دارم... اونم نه!


 

130- يک بابايي يه ماهي تو پاکت دستش بوده، رفيقش ميبيندش، ازش مي‌پرسه: جريان ‌اين ماهيه چيه؟ ميگه: ‌دارم براي شام مي‌برمش خونه. ماهيه ميگه: مرسي من شام خوردم، منو ببر سينما!


 

131- به ترکه ميگن چي شد ترک شدي؟! ميگه:‌ والله من اولش که ترک نبودم، ‌تو بيمارستان با يه بچه ترک عوض شدم!


 

132- ترکه تو اتوبوس يه دختره خوشگل رو ميبينه،‌ پياده که ميشه شماره اتوبوس رو بر ميداره!


 

133- ترکه مياد تهران،‌ يه دختر خوشگل ميبينه،‌ بهش ميگه:‌ خانم اين دوست دختر که ميگن شمايين؟!


 

134- ترکه يه سکه اززير خاک پيدا ميکنه، روش نوشته بوده تاريخِ ضرب: 200 سال قبل از ميلاد!


 

135- قزوينيه ميره خونه يک ميليونره، ‌دويست ميليون نقد مي‌دزده. بعد زنگ ميزنه خونه يارو ميگه: بچه رو بيارين پولارو ببرين!


 

136- يک گروه از محققين انسان شناسي داشتن روي تفاوت مغز نژادهاي مختلف انسان تحقيق مي‌کردند، اول مغز يک آمريکاييه رو باز مي‌کنند، مي‌بينند اي بابا اينا اينقدر با الکترونيک و کامپيوتر ور رفتن که تو مغزشون پر شده از IC و مدارهاي الکترونيکي. خلاصه مي‌ترسن دست به يک چيزي بزنند خراب شه، زود مغز يارو رو مي‌بندند. بعد مغز يک ژاپنيه رو باز مي‌کنند، مي‌بينند اي بابا اين وضعش از آمريکاييه هم خراب تره و مغزش شده پر از مداراي نوري و چيزاي عجيب غريب، خلاصه مغز اين رو هم جرات نمي‌کنند دست بزنند. بعد جمجمه يک ترکه رو باز مي‌کنند، مي‌بينند تو ش فقط يدونه سيم ازين ور جمجه رفته اونور. باخودشون مي‌گن: خوب ما اينو قطع مي‌کنيم، اگه دييدم خيلي ضايع شد، فوقش دوباره وصلش مي‌کنيم! خلاصه سيمه رو قطع مي‌کنند، يهو گوشاي ترکه ميافته!


 

137- ترکه زنگ ميزنه 118، ميگه: ببخشيد شماره تلفن غضنفر رو دارين؟! يارو ميگه: نه. ترکه ميگه: پس من ميخونم يادداشت کنين!


 

138- ترکه مجري مسابقه بيست سوالي ميشه، يارو ازش ميپرسه، جانداره؟ ميگه: نه. ميپرسه: تو جيب جا ميشه؟ ترکه کلي فکر ميکنه، بعد ميگه:‌ تو جيب جا ميشه اما اگه تو جيبت بريزي، جيبت ماستي ميشه!


 

139- ترکه ميره حرم امام رضا، ميگه:‌ امام رضا قربونت برم، تو که ضامن آهو شدي، ضامن من يابو هم بشو!


 

140- ترکه پسرش رو ميفرسته ژيمناستيک، بعد از يه مدتي ميبينه پسرش روز به روز جاي اينکه پيشرفت کنه هي داره پسرفت مي‌کنه. يک روز ميره سر جلسه تمرينشون ببينه چه خبره، ميبينه از بچش به عنوان خرک استفاده مي‌کنند!


 

141- ترکه ميخواسته به فلسطينيا کمک کنه، براشون سنگ پست ميکنه!


 

142- ترکه مرده شور بوده، بعد از يه مدتي ميگيرنش دهنش رو سرويس ميکنن. رفيقاش ميپرسن بابا مگه اين بيچاره چي کار کرده بود؟ ميگن: اين پدرسوخته سوالاي شب اول قبر رو تکثير کرده بود بين مرده‌ها تقسيم مي‌کرد!


 

143- چندنفر داشتن ميرفتن کوه، سرپرستشون (که از قضا لکنت زبون هم داشته) از وسط راه شروع مي‌کنه ميگه: چ چ چ.... ملت اول يکم نگاش مي‌کنن ببينن چي‌ميخواد بگه،‌ بعد مي‌بينن نمي‌تونه حرفش رو بزنه، بي‌خيال ميشن و راه ميافتن، اين بابا هم همه مسير همينجور هي ‌ميگفته چ..چ..چ.. وقتي ميرسن بالا ميخواستن چادر بزنن سرپرسته بالاخره ميگه: ‌چ..چ..چا..چا..چا..چادر يادم رفت! ملت ميگن اي بابا رودتر مي‌گفتي، حالا بايد برگرديم پايين! تو راه برگشت سر پرسته هي ميگفته: ش ش ش.. ولي ملت ديگه شاکي بودن و کسي توجه نمي‌کرده، وقتي مي‌رسن پايين يارو بالاخره ميگه: ش..ش..ش..شو..شو..شوخي کردم!


 

144- از ترکه ميپرسن شما همتون اينقدر ساده اين؟ ميگه: نه بابا، راه‌راهمون تو آفريقاست!


 

145- ترکه سوار اتوبوس ميشه، ميره يک گوشه واميسته. راننده بهش ميگه: آقا اين همه صندلي خالي، چرا نميشيني؟ ترکه ميگه: حالا صبر کن، دو دقيقه ديگه همين يک ذره جا هم پيدا نميشه!


 

146- از ترکه ميپرسن شما تهراني هستين؟ ميگه: نه چشماتون قشنگ ميبينه!


 

147- ترکه تو مانور شرکت ميکنه، اسير ميشه!


 

148- ترکه ميره مغازه ميگه: آقا يه بيسکويت خوب بدين. بقاله ميگه: ساقه طلايي خوبه؟ ترکه ميگه نه. ميگه: ويفر خوبه؟ ميگه نه . ميگه گرجي خوبه؟ ميگه نه. ميگه: مادر خوبه؟ ترکه ميگه: قربان شما، دست بوسن!


 

149- ترکه بچش نميخوابيده، بهش ژل ميزنه!


 

150- ترياکيه پيغام‌گير ميخره، پيغامشو ميذاره: هَشتم... ولي خَشتَم


 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم تیر 1388ساعت 13:28 توسط اقا فرزاد |
»
موضوع »

سنت ازدواج از گذشته تا کنون

يك هفته پس از خلقت آدم:
چون حوا بدون پدر و مادر بود آدم اصلا مشكلي نداشت و چاي داغ را روي خودش نريخت.

پانصد سال پس از خلقت آدم:
با يه دونه دامن از اون چيني خال پلنگي ها ميري توي غار طرف.بلند داد مي زني:هاكومبازانومبا(يعني من موقع زنمه)
بعد ميري توي غار پدر و مادر دختره. با دامن چين چيني جلوت نشسته اند و مي گن:از خودت غار داري؟دايناسور آخرين مدل داري؟بلدي كروكديل شكار كني؟خدمت جنگ عليه قبيله ادم خوارها رو انجام دادي؟بعد عروس خانم كه اون هم از اين دامناي چين چيني پوشيده با ظرفي كه از جمجمه سر بچه دايناسور ساخته شده برات چاي مياره و تو مي ريزي روي خودت.

دو هزار و پانصد سال بعد از خلقت آدم:
انسان تازه كشاورزي را آموخته.وقتي داري توي مزرعه به عنوان شخم زدن زمين عمل مي كني با ديدن يه دختر متوجه ميشي كه بايد ازدواج كني.براي همين با مقدار زيادي گندم به مزرعه پدر دختره ميري .اونجا از تو مي پرسند:جز خوت كه اومدي خواستگاري چند تا خر ديگه داري؟چند متر زمين داري؟چند تا خوشه گندم برداشت مي كني؟ آيا خدمت در لشگر پادشاه رو به انجام رسانده اي؟
بعد عروس خانم با كوزه چاي وارد ميشه و شما هم واسه اينكه نشون بدي خيلي هول شديد تمام كوزه رو روي سرتون خالي مي كنيد.

ده سال قبل:
شما پس از اتمام خدمت مقدس سربازي به اين نتيجه مي رسيد كه بايد ازدواج كنيد و از مادرتان مي خواهيد كه دختري را برايتان انتخاب كند.در اينجا اصلا نيازي نيست كه شما دختر را بشناسيد چون پس از ازدواج به اندازه كافي فرصت براي شناخت وجود دارد.در ضمن سنت چاي ريزون كماكان پا بر جاست.

هم اكنون:
به دليل پيشرفت تكنولوژي در حال حاضر شما به آخرين نسخه ياهو مسنجر احتياج داريد.البته از"ام اس ان" يا "آي سي كيو"هم مي توانيد استفاده كنيد ولي انها آيكنهاي لازم براي خواستگاري را دارا نمي باشند . پس از نصب ياهو مسنجر به يك روم شلوغ رفته هر اسمي كه به نظرتان زيباست "اد" مي كنيد و با استفاده از آيكنهاي مربوطه خواستگاري را انجام مي دهيد . البته ياهو قول داده كه نسخه جديد داراي امكانات ازدواج و زندگي مشترك نيز باشد!!

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم تیر 1388ساعت 13:21 توسط اقا فرزاد |
»
موضوع »

آخرین کلمات

آخرین کلمات یک برقکار : خوب حالا روشنش کن...
آخرین کلمات یک انسان عصر حجر: فکر میکنی توی این غار چیه؟
آخرین کلمات یک بندباز: نمیدونم چرا چشمام سیاهی میره...
آخرین کلمات یک بیمار: مطمئنید که این آمپول بی خطره؟
آخرین کلمات یک پزشک: راستش تشخیص اولیه‌ام صحیح نبود. بیماریتون لاعلاجه...
آخرین کلمات یک پلیس: شیش بار شلیک کرده، دیگه گلوله نداره...
آخرین کلمات یک پیشخدمت رستوران: باب میلتون بود؟
آخرین کلمات یک جلاد: ای بابا، باز تیغهء گیوتین گیر کرد...
آخرین کلمات یک جهانگرد در آمازون: این نوع مار رو میشناسم، سمی نیست...
آخرین کلمات یک چترباز: پس چترم کو؟
آخرین کلمات یک خبرنگار: بله، سیل داره به طرفمون میاد...
آخرین کلمات یک خلبان: ببینم چرخها باز شدند یا نه؟
آخرین کلمات یک خون‌آشام: نه بابا خورشید یه ساعت دیگه طلوع میکنه!
آخرین کلمات یک داور فوتبال: نخیر آفساید نبود!
آخرین کلمات یک دربان: مگه از روی نعش من رد بشی...
آخرین کلمات یک دوچرخه‌سوار: نخیر تقدم با منه!
آخرین کلمات یک دیوانه: من یه پرنده‌ام!
آخرین کلمات یک سرنشین اتوموبیل: برو سمت راست راه بازه...
آخرین کلمات یک شکارچی: مامانت کجاست کوچولو؟.
آخرین کلمات یک غواص: نه این طرفها کوسه وجود نداره...
آخرین کلمات یک فضانورد: برای یک ربع دیگه هوا دارم...
آخرین کلمات یک قصاب: اون چاقو بزرگه رو بنداز ببینم...
آخرین کلمات یک قهرمان: کمک نمیخوام، همه‌اش سه نفرند...
آخرین کلمات یک قهرمان اتوموبیلرانی: مکانیک یادش رفته ترمز ماشین رو درست کنه!
آخرین کلمات یک کارآگاه خصوصی: قضیه روشنه، قاتل شما هستید!
آخرین کلمات یک کامپیوتر: هارددیسک پاک شده است...
آخرین کلمات یک کوهنورد: سر طناب رو محکم بگیری ها...
آخرین کلمات یک گروگان: من که میدونم تو عرضهء شلیک کردن نداری...
آخرین کلمات یک گیتاریست: یه خرده ولوم بده...
آخرین کلمات یک مادر: بالأخره سی‌دی‌هات رو مرتب کردم...
آخرین کلمات یک متخصص آزمایشگاه: این آزمایش کاملاً بیخطره...
آخرین کلمات یک متخصص خنثی کردن بمب: این سیم آخری رو که قطع کنم تمومه...
آخرین کلمات یک متخصص کامپیوتر: معلومه که ازش بک‌آپ گرفتم!
آخرین کلمات یک معلم رانندگی: نگه دار! چراغ قرمزه!
آخرین کلمات یک ملوان: من چه میدونستم که باید شنا بلد باشم؟
آخرین کلمات یک ملوان زیردریایی: من عادت ندارم با پنجرهء بسته بخوابم...
آخرین کلمات یک نارنجک‌انداز: گفتی تا چند بشمرم؟

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم تیر 1388ساعت 13:16 توسط اقا فرزاد |
»
موضوع »
با سلام خدمت شما

خیلی ممنونم که به ستاره کوچولو ی من سر زدید

اگه نظر های قشنگتون رو برام بنیسید خوشحال می شم و قول میدم پیشتون بیام

یک دنیا تشکر    با ارزوی موفقیت برای شما

فرزاد

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم فروردین 1388ساعت 19:51 توسط اقا فرزاد |
»
موضوع »

غضنفر پری دریایی می‌بینه و بهش میگه: تو چقدر خوشگلی، زن من می‌شی؟ پری میگه: من که آدم نیستم، غضنفر میگه: فکرکردی من آدمم؟

********************************

تو به من بگو زشت! من به تو می گم قشنگ! بذار جفتمون به هم دروغ گفته باشیم!!...

********************************

خبری تاسف بار به دستمون رسید که : دو تا اصفهانی شیرجه میزنن تو آب میگن هر کس زودتر سرش از آب اومد بیرون باید شام بده هنوز جسد هیچکدومشون رو پیدا نکردن

********************************

موز و یه پسته با هم دعواشون میشه، موز به پسته میگه: که چی بشه؟ همیشه نیشت بازه؟ پسته میگه: از تو که بهترم، بخاطر 200 تومن جلوی همه شلوارت رو میکشی پایین

********************************

اگه دیدی یه سوسک دمرو افتاده داره دست و پا میزنه ... نترس باهات کاری نداره فقط داره به قیافت میخنده

********************************

غضنفر سرطان میگیره هرکی میاد خونش میگه من ایدز دارم زنش میگه مرد چرا دروغ میگی .میگه میخوام بعد از مرگم کسی بات ازدواج نکنه!!

********************************

جهت جلوگیری از گرانی تخم مرغ دولت به تمام خروس ها وام ازدواج می دهد.

+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم فروردین 1388ساعت 19:41 توسط اقا فرزاد |
»
موضوع »
اگه پسرا نبودن...
 
اگه پسرا نبودن کي مامانا رو دق مي داد؟


اگه پسرا نبودن کي خونه رو مي کرد باغ وحش؟


اگه پسرا نبودن تو دانشگاه استاد کيو ضايع مي کرد؟


اگه پسرا نبودن دخترا به چي مي خنديدن؟


اگه پسرا نبودن دخترا کيو سر کار مي ذاشتن؟


اگه پسرا نبودن دخترا کيو تيغ مي زدن؟


اگه پسرا نبودن کي تو کلاس مي رفت گچ مي ياورد؟


اگه پسرا نبودن کي اشغالا رو مي ذاشت جلوي در؟


+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 0:24 توسط اقا فرزاد |
»
موضوع »
شش سال اوّل زندگی: • گريه نکن • شيطونی نکن • دست تو دماغت نکن • تو شلوارت پی‌پی نکن • مامانت رو اذيّت نکن • روی ديوار نقاشی نکن • انگشتت رو تو پريز برق نکن • دمپايی بابا رو پات نکن • به خورشيد نگاه نکن • شبها تو جات جيش نکن • تو کمد مامان فضولی نکن • با اون پسر بی‌تربيته بازی نکن • اسباب‌بازی‌ها رو تو دهنت نکن • زير دامن شمسی خانوم رو نگاه نکن • دماغت رو تو لوله جاروبرقی نکن ۲- دوره ي دبستان: • موقع رفتن به مدرسه دير نکن • پات رو تو جاميزی نکن • ورقهای دفترت رو پاره نکن • مدادت رو تو دهنت نکن • به دخترهای مدرسه بغلی نگاه نکن • تخته پاک‌کن رو خيس نکن • حياط مدرسه رو کثيف نکن • با دخترها شمسی خانوم ((دکتربازی)) نکن • دست تو کيف بغل دستيت نکن • تخته‌سياه رو خط‌خطی نکن • گچ رو پرت نکن • تو راهرو سرو صدا نکن • تو کلاس پچ‌پچ نکن • ATARI بازی نکن ۳- دوره ي راهنمايی: • ترقّه بازی نکن • SEGA بازی نکن • جاهای بدبد فيلمها رو نگاه نکن • موقع برگشتن از مدرسه دير نکن • تو کوچه فوتبال بازی نکن • دست تو جيبت نکن • با مامانت کل‌کل نکن • تو کلاس صحبت نکن • بعد از ظهر سروصدا نکن • با دختر شمسی خانوم منچ بازی نکن • اتاقت رو شلوغ نکن • روی ميز بابات کتابهات رو ولو نکن • عکس لختی تماشا نکن • با بچّه‌های بی‌ادب رفت و آمد نکن • جرّ و بحث نکن ۴- دوره ي دبيرستان: • با کامپيوتر بازی نکن • تو حموم معطّل نکن • تقلّب نکن • با دوستات موتورسواری نکن • عصرها دير نکن • با دختر شمسی خانوم صحبت نکن • با بابات دعوا نکن • تو کلاس معلّمتون رو مسخره نکن • تو خيابون دنبال دخترها نکن • مردم‌آزاری نکن • نصف شب سرو صدا نکن • فيلم بد نگاه نکن • وقتت رو با مجله تلف نکن • چشم‌چرونی نکن ۵- دوره ي دانشگاه: • رشته‌ای رو که دوست داری انتخاب نکن • ۲۴ ساعته چت نکن • سر کلاس درس غيبت نکن • با دختر شمسی‌خانوم دل و قلوه ردّ و بدل نکن • خيابون‌ها رو متر نکن • تو سياست دخالت نکن • با دخترهای مردم هر کاری دلت خواست نکن • شب برای شام دير نکن • با مأمور پليس کل‌کل نکن • چراغ قرمز رو عشقی رد نکن • موبايلت رو Reject نکن • استادت رو اُسگل نکن • حذف پزشکی نکن • آستين کوتاه تنت نکن • همه رو دودره نکن ۶- دوره ي سربازی:• موهات رو بلند نکن • روت رو زياد نکن • از اوامر سرپيچی نکن • فرار نکن • با اسلحه شوخی نکن • غيبت نکن • به آينده فکر نکن • درگيری ايجاد نکن • به فرمانده بی‌احترامی نکن • غير از خدمت به هيچ چيز ديگری فکر نکن • با رئيس عقيدتی جرّ و بحث نکن • اعتراض نکن • با دختر شمسی خانوم نامه‌نگاری نکن • از تلف شدن وقتت ناله نکن • از آشپزخونه دزدی نکن ۷- دوره ي شوهر بودن: • با زنت شوخی نکن • زنت رو با دختر شمسی خانوم مقايسه نکن • به زنت خيانت نکن • با دوستانت الواتی نکن • تو Orkut خودت رو Single معرفی نکن • به زنهای ديگه نگاه نکن • موبايلت رو قايم نکن • از عکسهای قبل از ازدواجت نگهداری نکن • پولت رو خرج دوستات نکن • رفتار دوران مجرّدی رو تکرار نکن • غير از زندگی مشترک به هيچ چيز فکر نکن • ريسک نکن • بدون اجازهء زنت هيچ کاری نکن ۸- دوره ي پدر بودن:• بچّه رو تنبيه نکن • به بچّه بی‌توجّهی نکن • بچّه‌ت رو با بچّه‌های ديگه مقايسه نکن • به بچّه توهين نکن • بچّه رو از بازی منع نکن • بچّه‌ت رو به کتک زدن بچّهء دختر شمسی خانوم تشويق نکن • با بچّه کل‌کل نکن • بچّه رو محدود نکن • بچّه رو از جنس مخالف دور نکن • به مادر بچّه بی‌توجّهی نکن • بچّه رو به هيچ چيز مجبور نکن • آزادی بچّه رو محدود نکن • به حلال‌زاده بودن بچّه شک نکن • از خواستهای بچّه چشم‌پوشی نکن • جلوی بچّه با مادر بچّه ... نکن ۹- دوره ي پيری: • برای بچّه‌هات مزاحمت ايجاد نکن • نوه‌هات رو لوس نکن • با پيرزن‌های ديگه معاشرت نکن • به خاطراتت فکر نکن • پولت رو خرج نکن • هوس جوونی نکن • غير از آخرتت به هيچ چيز فکر نکن • با زنت بی‌وفايی نکن • از رفتن به خانهءسالمندان احساس نارضايتی نکن • لباس شاد تنت نکن • به بيوه شدن دختر شمسی خانوم توجّه نکن • تو وصيتنامه، هيچکس رو فراموش نکن • از گذشته ناله نکن • به هر کی رسيدی، نصيحت نکن • به آينده فکر نکن ۱۰- دوره ي پس از مرگ ! • حالا ديگه دورهء نکن تموم شد! حالا هر کاری دلت می‌خواد بکن... • ...بکن • ...بکن • ...بکن • ...بکن • ...بکن • ...بکن • ...بکن • ...بکن • ...بکن • ...بکن • ...بکن • ...بکن • ...بکن • ...ولی فقط با روح دختر شمسی خانوم کاری نکن!!! اميدوارم همه شاد باشين. مسی خانم
+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 13:19 توسط اقا فرزاد |
»
موضوع »
معتاده به يه دختره متلک ميگه:
چشاش بيشت  لباش بيشت  تيپش بيشت  
دختره ميگه گمشو اشغال معتاد.
معتاده گفت انژباط شفر
+ نوشته شده در شنبه هشتم تیر 1387ساعت 1:25 توسط اقا فرزاد |
»
موضوع »
ميدوني چرا نيوتن از سيبي که به سرش خورد تعجب کرد   چون زير درخت گلابي نشسته بود
+ نوشته شده در شنبه هشتم تیر 1387ساعت 1:24 توسط اقا فرزاد |


مطالب قبلي :













ستاره کوچولو
ستاره کوچولو

منوي اصلي
كدهاي اضافه
طراح قالب
<-BlogPageTitle->
<-BlogPageContent->
ستاره کوچولو
ستاره کوچولو

منوي اصلي
كدهاي اضافه
طراح قالب
نوشته هاي قبلي
<-ArchiveTitle->